در آن دم که غبارِ ریگزارِ «خُم» در هُرمِ آفتابِ نیمروز گم میشد، آسمان، دهان گشود تا جانِ جهان را در «دستانِ محمد» به تماشایِ «دستانِ علی» بنشاند.
غدیر، نه قطعهزمینی در میانِ راه، که معراجِ «حقیقت» بود؛ آنجا که دستِ مصطفی (ص)، نبضِ هستی را بر فرازِ تاریخ گرفت و عَلَمِ ولایت را نه بر سینه خاک، که بر تارکِ افلاک کوبید.
در آن میعادگاهِ قدسی، بیعتی بسته شد که تار و پودِ زمان را به «عدالت» گره زد و «حق» را بر مدارِ «علی» استوار گردانید.
این همان مشعلِ فروزانی است که از پسِ قرنها، در شبهایِ دیجورِ ظلمت، راهبرِ آزادگانِ طریقِ حق بوده است. غدیر، شجرهنامهی «ایستادگی» است؛ مکتبی که شاگردانش، مشقِ شهادت را در محضرِ «سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی» آموختهاند و الفبایِ عزت را با خونِ خویش در پیشانیِ تاریخ نگاشتهاند. بنگر که چگونه این نورِ علوی، در غبارِ نبردهایِ معاصر، تجلی یافته است!
در تلاطمِ «جنگِ رمضان»، آنگاه که ایمان، لرزه بر ارکانِ پوشالیِ ستم افکند، این روحِ غدیر بود که در سینه رزمندگان، چون آتشی زیر خاکستر، شعلهور شد.
گویی در آن ماهِ نزولِ فرقان، دستِ غیبِ علوی بود که بر پیشانیِ متجاوزان، مُهرِ هزیمت کوبید تا ثابت کند «نصرت»، نه در کثرتِ سپاه، که در طراوتِ ایمان است. و در آن دوازده روزِ آتش و حماسه —آن جنگِ 12 روزه که آسمانِ غزه، از بارشِ سُرب و ستم، به سوگ نشسته بود— باز هم نامِ علی بود که سپرِ بلایِ مظلومان شد.
آنجا که خاک، دهان باز کرده بود تا حقیقت را ببلعد، ارادهیِ پولادینِ غدیریان، چنان سدی از «عزت» ساخت که فولادِ دشمن در برابرش به سخره گرفته شد. در آن دوازده روز، تاریخ بازخوانی شد؛ گویی دوباره «خیبر» تکرار شد تا جهان بداند «ولایت»، تنها یک واژه در کتابها نیست، بلکه خونی است که در رگهایِ غیرتِ هر ستمدیده میجوشد.
غدیر، «دیروزِ» ما نیست؛ غدیر، «در روز جاریِ» ماست که در هر «رمضان» و در هر «دوازده روزِ حماسه»، در تپشِ قلبهایِ مومن تکثیر میشود. تا ولایتِ آن شیرِ خدا، قبلهنمایِ جانهایِ بیقرار است، هیچ ظلمی پایدار نخواهد ماند. غدیر، عهدی است که تا ابد، نجوایِ «هیهات منا الذله» را در گوشِ تاریخ زمزمه میکند و بشارت میدهد که فرجامِ هر ایستادگی، طلوعِ فجرِ صادقِ پیروزی است.